روزافزوني آسانتر ميشود، ولي اين امر به ما كمتر كمك ميكند تا بدانيم چه چيزي آنان را به اتخاذ يك بينش علمي و به دست آوردن قديمترين نمونههاي بررسيهاي علمي سنجيده و عاري از غرض قادر ساخت. اين اتفاق چگونه روي داد كه برخي از آن فيلسوفان باستاني يونان به درك مسايل علمي روي آوردند و آنها را با وضوح، استقامت و فارغ از تعصب مورد بحث قرار دادند، چندان كه تا اعصار جديد نيز كارشان نظيري نيافت؟ آنان آن نبوغ را براي دست يافتن به هدف از كجا به كف آوردند؟ ما سعي ميكنيم با اشاره به كيفيات نژادي، ملاحظات جغرافيايي و اقليمي، سياست و مذهب اين امور را توضيح دهيم؛ ولي در واقع توضيحات ما واضح نيست و به همين علت است كه وقتي از معجزهٴ يوناني سخن ميگوييم، بيانات ما بسيار ناقص است.
بسياري از مردان علم امروز، كه داراي قريحهٴ فلسفي هستند، در تكرار محمدتهاي لوكرتيوس نسبت به اپيكور1 ترديد نخواهند كرد؛ گرچه آنان نه تنها به اپيكور ميانديشند، بلكه به روح علمي يوناني كه او مظهر آن است -- چراغي كه ناگهان در تاريكي پديدار شد:
"E tenebris tantis tam clarum extollere lumen
qui primus potuisti inlustrans commoda vitae,
te sequor, o Graiae gentis decus, inque tuis nunc
ficta pedum pono pressis vestigia signis,
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
Tu, pater, es rerum inventor,
tu patria nobis
suppeditas praecepta, tuisque ex, inclute, chartis,
floriferis ut apes in saltibus omnia libant,
omnia nos itidem depascimur aurea dicta,
aurea, perpetua semper dignissima vita.
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
His ibi me rebus quaedam divina voluptas
percipit atque horror, quod sic natura tua vi
tam manifesta patens ex omni parte retecta est".
كه ترجمهٴ آن سطور چنين است:
((الا اي كه نخست بار توانستي از ميان چنين ظلمتي به سان چراغي فروزان برآيي و بر